ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
80
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
عمار پس از مدتى نزد سعد بن ابى وقاص رفت و با او سخن گفت ، تا جايى كه سعد سخنان زشتى بر زبان آورد ، عمار نيز او را رها كرد . على به عمار گفت : اين گروه را رها كن ، عبد الله بن عمر شخصى ضعيف و سعد مردى حسود است ، اما گناه من دربارهء محمد بن مسلمه اين است كه برادرش مرحب يهودى را در روز خيبر كشتم . گريختن مروان حكم از مدينهء منوره وقتى مردم با على بيعت كردند ، مروان از مدينه گريخت و در مكه به عايشه پيوست . عايشه به او گفت : با خود چه خبرى دارى ؟ مروان گفت : بر خودمان پيروز شديم . مردى از اهالى مكه به مروان گفت : تا مىتوانى از على دورى كن ، زيرا وى در جستجوى توست . مروان گفت : براى چه ؟ به خدا سوگند على راهى به سوى من ندارد . در مورد على بايد بگويم او مرا از روى ظن و گمان نمىگيرد و در بارهء من جز به يقين عملى را انجام نمىدهد . به خدا سوگند ، من از شمشير على هيچ گونه بيمى ندارم تا زمانى كه با زبان با من سخن مىگويد . مرد گفت : وقتى كه خداوند زبان على را بر تو مسلط كند ، نوبت شمشيرش نيز مىرسد كه تو را دريابد . مروان گفت : اين چنين كه مىگويى نيست ، زبان در حكم ادب است و شمشير براى قضاوت كردن . بيرون رفتن على از مدينه على به مدت چهار ماه در مدينه منتظر پاسخ معاويه درنگ كرد . على در نامههاى خود ابتدا معاويه را به وعد و وعيد اميدوار كرد ، پس از آن در نامهاى وى را ترساند . معاويه حدود سه ماه از پاسخ دادن به نامهء على خوددارى كرد تا اين كه سرانجام در نامهاى پاسخ ناشايستى به على داد . على سرانجام شخصى را به همراهى 900 جنگجو كه در ميان آنان عدهاى از مهاجر و انصار نيز بودند به سوى معاويه گسيل كرد . على ، قثم بن عباس را در مدينه جانشين خود قرار